كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club
براي ديدن مطالب سايت وارد شويد



 
الرئيسيةاليوميةپرسشهاي متداولجستجومكتبة الصورثبت نامليست اعضاورود

 مباحث 
20100504

1- يادم نيست، قهر بودم يا آشتي،
يادم هست ... چهار پايه گذاشتم ، دست و صورت م را شستم ،‌ موهايم را شانه كردم ، همان پيرهن ِ صورتي ِ توردارم را پوشيدم ... كفش هاي ِ قرمز ِ تق تقي َ م را نه ،‌... يادم هست
آمدم قرارگاه ِ هميشگي ،روي سنگ هاي ِ خاراي حوض، كنار بوته ي گل ِ رز ِ سوخته اي كه برگ هايش هميشه تاريك بود ...
دو دستم را گرفتم به كمرم ... روي پاهايم بلند شدم .. بالا آمدم كه بيايم تا تو ،
پايين نيامدي تا من اما
گفتم: خوب كجايي ديگر... قایم باشك هم بلد نيستي ... خوب پيدا نشوي خودت مي سوزي
نفس كشيدي ... هُرم ت خورد وسط ِ پيشانيم ... (من سوختم...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 1 - مشاهده شده: 427
20100425

 
 فکر کن ... اگر کسی ، اسم ش ، گل گیسو باشد و بعد ...
بعد ...
بعد بی گیسو شود

نام ش که هیچ...
گیسو یش که هیچ ...
خ
   و د

          ش         چـــــــــــــــــــــــــــ ـه می شود ...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 0 - مشاهده شده: 288
20100425

 
 
 

1) وقتی از همه ی اتاق ت...
فقط، یک پنجره داشته باشی و ...
از پنجره ات فقط چند سپیدار و...
از سپیدارهایت، برگ ها ...
که برگ هایش، حوض های خضرایی، که روشن می شوند نه از آب که از آفتاب...
و
گاه دامن برچینی و آرام روی شاخه های ظریف ش بنشینی و ساق پاهای ت را
آویزان کنی تا باد بیاید و ...

مشت های باد را باز کنی ... باد در مشت های ش بوی اقاقی دارد
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 3 - مشاهده شده: 444
20100319

  
 
 
پنجره را باز کن
     بــــاد بیاید
"مـــــرا" با خود ببرد
"خانه"، تــــ ک ا ن ی بخورد ...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 1 - مشاهده شده: 375
20100316

 
 
همين حالا دوباره به راه ِ نور برمی‌گردم...
يقه‌ام را می‌بندم،
چراغی برمی‌دارم ،
می‌روم سرِ کوچه‌ی خودمان
هر کسی که نگاهم کرد، بی‌خيال! با هم می‌گوييم: - پندارِ زشت بميرد!



— سيدعلي صالحي


امروز...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 1 - مشاهده شده: 450
20100315

ژیبرلین است ... بهار ها، (ساعت ژنتیکی شان که زنگ خورد) ،
ژیبرلین است که درازشان می کند، برگچه هاشان را جوانه می دهد... جوانه هاشان پولک می شکنند و و ... برای درخت ها....
آدم هاشان را نمی دانم
که دست هاشان دراز می شود، انگشت هاشان سبز می شود، (که زود هم سبزشان ، زرد می شود ، شاید هم تو زرد می شود !) ... جوانه می زنند
همان که "آب شد جسم سرد مخاطب ، سمت انگشت من با صفا شد" ... لابد
یعنی که یخ چشم هاشان باز می شود ، چشم ها این سو آن...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 0 - مشاهده شده: 405
20100315

 

 


عدالت وقتی رفت ...
که همه ی ما عادل شدیم
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 3 - مشاهده شده: 464
20100314

گفتم بفرمایید
گفتی ببخشید ، نرگس جان خونه است (در ذهنم صدایت را مزه کردم ، ....
... فاطمه)

- اِ .. بابا .. خودشه (نفر سوم بود او)
- هه .. هه هه
- ها هه هه
- (خنده های دخترانه)


در باز شد، آمدید بالا (دو واژه است، خودش خیلی است، آمدید بالا... دنیای من زیر و رو شد)
هیوا گفت ، بهشت ِ تنهایی های نرگس،
من چراغانی می کردم همه جا را،
پنجره ها را شما باز کردید
پنجره که باز شود،باد هم می آید
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 15 - مشاهده شده: 647
20100209

 
 
نشسته بود ، روی سجاده ی سبز ابریشمی و با ریشه ها بازی می کرد
فکر می کرد اگر نمازهاش رو ، رو یه پارچه ی سفید می خوند ، شاید خودش هم تا الآن از یکی ش راضی بود ...
دست کشید به موهاش، داغ بودند
ـ (متابولیسم ها انرژی خواه و انرژی زا ن) ،
انگار مغز ما فقط مصرف می کنه و تولید کننده نداره،
خداجون انصاف نبود که ، این طوری ... حالا اشکال نداره ! یه بند ِ انگشت کوچیکه ت م کافیه،
من آویزون ه...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 3 - مشاهده شده: 409
20100203

روزهای اول بود ، سربالایی ِ دانشگاه
آن روزها که هنوز نمی دانستی دانشگاه سرویس هم دارد یا نه
فقط می دیدی که گاهی فقط خودت هستی که می روی و می آیی... تنها
و نمی پرسیدی
که نه پرسیدن ... حرف نمی زدی
که می دانستی با اولین واژه .. بغضت هم جاری می شود
خووب بود همین ، که اگر سرویس هم بود ترس و تنهایی را به آدم هایش ترجیح...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 0 - مشاهده شده: 292
20100201

یک روز ، غروب که باشد و گوش هایت صدای اذان ِ آن غروب را نشنیده باشد و دلت کمی فشرده شود ، مثل انار ِ آب لمبو ! و فکرهایت سرخ مثل ... ، گاهی بوی زُخم هم که می خورد به دماغ ت ! .. یک بوی زُخم ِخوب !
آن وقت فکرهای سرخ ت هم می شود مثل ِ غروب اسفندماهی ِ یک ساحل ِ شمالی از جنوب ِ خاک ایران (2) و
تو که با پاهای برهنه و آستین های کمی بالا زده ی شلوار! روی ماسه ها نرم نرم راه می روی (با...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 1 - مشاهده شده: 343
20100131




چه
خلاف
سر
زد
از
ما
كه
در
سرای
بستی؟


بازی ِ آفتاب ِ زمستان و طعم و عطر نارنج ِ شیراز و لحظه های پر ز نرگس و خاطرات ِ لیلی و مجنون خوانی تابستان و ستاره های ِ نیمه شب ِ دی شب ِ زمستان (که یخ زده بودند به واقعه ی الماس های لای حریر شب ) و تنهایی و..
رسم ِ قدیم ِ قایم...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 4 - مشاهده شده: 389
20100114

 
 

** بسم الله
لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون



** قهر کرده است... این روز ها
دخترک کاشانی ِ هم اتاقی ام
با من
مرا می بیند چشم و ابرو باریک می کند
مرا می بیند در ها را محکم می بندد
مرا که می بیند به چشم ها یم زل می زند
مرا که می بیند نفس ِ من حبس می شود
آخر یک شب.. فقط یک شب .. گفتم ...
همان شب که امتحان نداشت و
عصبی بود .....
همان...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 3 - مشاهده شده: 432
20091226

1 ـ ابوفاضل ..
ابوفاضل

یا أخاء أدرک أخاء



2 ـ محرم نبود، مجلس ختم بود
من هم کودکی ام 6 ساله بود !
کاسه ی مسی ش آب طلا گرفته نبود
اما "دست" ت ، میان روشنی آب ش ، طلایی بود ...

کودکی م مانده بود ...
آن دست .. دست ِ که بود ؟



3 ـ هر شهیدی بوی ِ ریحان می دهد ...
(اگر یادت نباشد ،
مادر ِ شهید...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 3 - مشاهده شده: 396
20091222

صدای تار می آید
در اندرونی...
.
.
.
امشب
مسجد ِ دانشگاه

- آقا جان کی می شود بیایی، برای من روضه بخوانی و من گریه کنم
- همه ء نهایت ِ آمدن ِ او برای یک مداح است؟
(مرضیه می گوید و می خندد)

فهمیدن چقدر سخت است گاهی

ـ مرضیه دل دارند این ها هم
ـ مگر این ها را از دل شان می گویند ؟
می خندد هنوز

خوب است
تو لااقل می دانی بر چه می...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 3 - مشاهده شده: 373
20091219

وقتی حسین نیستی
وقتی حر نیستی
وقتی یار مانده و جا مانده هم نیستی
وقتی حتی عمر بن سعد هم نیستی
وقتی اینجا کربلا نیست و امروز عاشورا
آن وقت چهل شب ها، حکایت ها داری
و بعد
هر روز هزاران حسین را می کشی

هیچ .. با خودم بودم
شما اشک هایت را بریز
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 10 - مشاهده شده: 508
20091211

1 - چشم هایم را بسته ام ، گوش هایم را هم
و یادم رفت دستی نماند که با آن دهانم را هم ببندم .

2 - نشسته بودی ، روی " نیمکت ِ همیشگی " ... در کنار یا چهار زانو روبرو ، یادم نیست
گریه می کردی ولی ، یادم هست
« دارم دیوانه می شم ، حق با کیه نرگس ؟ »

نشنیدی .. من آرام ، " طوری که خودم هم نشنوم " گفتم .. شاید حق با هیچ کس نباشد.

3 - « فرقی نمی کند سبز یا آبی !
سکوت...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 5 - مشاهده شده: 494
20091211

توی اين دلم
چند تا غم است
فكر می كنم
سيب، آدم است
سيب را همه
پوست مي كنند
نصف مي كنند
گاز مي زنند
فكرهای من
نيستند عجيب
غصه مي خورم
من برای سيب
زود مي شود
سيب شان تمام
يك نفر نگفت
سيب جان سلام *




* adapted from
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 0 - مشاهده شده: 292
20091210

تا وقتی 28 ساله بودی حساب سال ها را داشتم

الآن نمی دانم چند ساله ای

گفتی چطور است ... حالت

گفتم سخت است .. خوابگاه

گفتی لازم نبود .. برای تو
که بزرگ بودی

گفتم اشتباه می کنید .. همه تان (در دلم)

گفتی .. می آیم

گفتم... نیستم

گفتی ... (؟) .. هیچ .. سکوت

گفتم .. تعطیل کردم .. یک هفته ای ست
بزرگ شدن را
ـ بی خیال ِ حذف شدن ها و صفر گرفتن ها ـ

گفتی...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 0 - مشاهده شده: 361
20091210

قرار بود قصه شود.. آخر غصه هایش زود شروع شد...
وقتی آغاز ت ، پایان است ...دیگر

قرار بود از " حلیم " گفتن هایت بگویم.... که اگر صدرا نمی شدی ... حلما بودی
و اگر حلما می شدی باز هم می گفتی
بسـ م الله ِ رحـ مان ِ حلیــــــــــــــم ..
... وقتی هنوز دو سال ت نبود
و من سال هایم از بیش ترین عددی که بلدی هم بیش تر است و... هنوز رحیم بودن ش را هم نمی دانم....

حالا چه شد.. که
... ابرهای همه عالم...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 1 - مشاهده شده: 404
20091209

و موسی گفت خدایا من فقیرم بدانچه از خیر خود به من رسانی (قصص)
گفتم: اگر خدا نباشد
نشانه های هدایت گر، گمراه می کنند مرا
گفت.. فقط، به خدا اعتماد کن
و موسی گفت خدایا از گناهم در گذر، که من بر نفس خویش ستم کردم و خدا او را بخشید، همانا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است (قصص)

و او گفت.. هرکه مرا بشناسد، عاشق من می شود.. و هر که عاشق من بشود، قتیل من می شود
و هر که قتیل من بشود
من خود دیهء او می شوم

هو الذی انزل السکینة...
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 2 - مشاهده شده: 372
20091208

سکوت کرده ای...
سکوت ت بوی مریم می دهد

داغ هایم زیاد شده اند...
شقایق م دارد می سوزد
آسمان ت را بیاور پایین تر
دستم به تو نمی رسد
.
.
.
.
.
.

و إن منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا *

*و هیچ یک از شما باقی نماند، جز آنکه به دوزخ وارد شود این حکم حتمی پروردگار است ... (مریم)
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 1 - مشاهده شده: 315
20091207

ـ کی می رسیم؟
ـ بله ؟
ـ کی ... میـ ... بی زحمت
ـ کجا ؟
ـ آخرش
ـ تهرون ؟
ـ نه .. نه .. آآآآخرش
...
ـ می ری پیش قوم و خویش ات
ـ هااا .. آره .... نه .. می رم پیش آقا
ـ چی ؟
ـ اِ .. بیا
می رم دنبال آقا
ـ کدوم آقا؟ هه !
ـ آقا دیگه
گفت اگه می خوای بیاد.. باید بری دنبالش
اینجوری وایسی عمرت خراب میشه
باید بری دنبالش.. همین جوری که خودش نمیاد
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 4 - مشاهده شده: 389
20091206

قدت آن قدر کوتاه بود، که فقط کلاهک دودکش را روی ِ بام ِ هم سایه می دیدی
و می گفتی
خانه خداست
دیده ام وقتی باد می آید ، برگ ها دورش طواف می کنند
می شود نردبان شوید، من بروم آن بالا و از توی سوراخ ش خدا را ببینم...
بعد شما .... ولی فقط می گفتید
شهر فرنگ! که نیست نرگس جان، دودکش! است .
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 3 - مشاهده شده: 339
20091205

این جا درون است.. کمی
داد بزنیم ، صدا می پیچد... فقط


... Δt = 2Δx / v *

حساب کن فاصله ها را




* : قانون پژواک
 
من طرف DaFFOdilL - تعاليق: 8 - مشاهده شده: 441
 بازگشت به بالاي صفحه 
كاربراني كه در حال مشاهده اين بخش هستند: هيچ كدام
مدير:DaFFOdilL
صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش موضوع جديد پست كنيد
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
-
پرش به:  
پستهاي جديد پستهاي جديد
پست (معروف) جديدي وجود دارد پست (معروف) جديدي وجود دارد
پست قفل شده جديدي وجود دارد. پست قفل شده جديدي وجود دارد.
پست جديد وجود ندارد پست جديد وجود ندارد
پست (معروف) جديدي وجود ندارد پست (معروف) جديدي وجود ندارد
پست قفل شده جديدي وجود ندارد. پست قفل شده جديدي وجود ندارد.
اعلانات اعلانات
موضوع مهم موضوع مهم
© phpBB | انشاء منتدى | منتدى مجاني للدعم و المساعدة | ارتباط | التبليغ عن محتوى مخالف | احدث مدونتك