كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club
براي ديدن مطالب سايت وارد شويد



 
الرئيسيةاليوميةپرسشهاي متداولجستجومكتبة الصورثبت نامليست اعضاورود

شاطر | 
 

 قصه 1

اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
DaFFOdilL
یار
یار
avatar

تعداد پستها : 106
Registration date : 2008-05-07

20091206
پستقصه 1

قدت آن قدر کوتاه بود، که فقط کلاهک دودکش را روی ِ بام ِ هم سایه می دیدی
و می گفتی
خانه خداست
دیده ام وقتی باد می آید ، برگ ها دورش طواف می کنند
می شود نردبان شوید، من بروم آن بالا و از توی سوراخ ش خدا را ببینم...
بعد شما .... ولی فقط می گفتید
شهر فرنگ! که نیست نرگس جان، دودکش! است .
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
مُشاطرة هذه المقالة على: diggdeliciousredditstumbleuponslashdotyahoogooglelive

قصه 1 :: تعاليق

avatar
رد: قصه 1
پست في 2009-12-06, 16:56 من طرف tahere
راست می گوید نرگس جان . دودکش است . شهر فرنگ که نیست
(شوخی بود ) داستان قشنگی بود ....تشکر


اي جان جهان تو را ز جان مي طلبم

سرگشته تو را گرد جهان مي طلبم

تو در دل من نشسته اي فارغ و من

از تو ز جهانيان نشان مي طلبم

فخر الدین عراقی
avatar
رد: قصه 1
پست في 2009-12-06, 18:21 من طرف admin
پله پله تا ملاقات خدا
avatar
رد: قصه 1
پست في 2009-12-07, 06:33 من طرف Betty
و چقدر قد بلند شدن سخت است و طولانی ... اگر دستمان را کسی نگیرد چه کنیم
 

قصه 1

بازگشت به بالاي صفحه 

صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club :: غٍصص-
پرش به:  
© phpBB | Ahlamontada.com | منتدى مجاني للدعم و المساعدة | ارتباط | التبليغ عن محتوى مخالف | احدث مدونتك