كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club
براي ديدن مطالب سايت وارد شويد



 
الرئيسيةاليوميةپرسشهاي متداولجستجومكتبة الصورثبت نامليست اعضاورود

شاطر | 
 

 درد ِ بي درمان

اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
DaFFOdilL
یار
یار
avatar

تعداد پستها : 106
Registration date : 2008-05-07

20100114
پستدرد ِ بي درمان

 
 

** بسم الله
لا تایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرون



** قهر کرده است... این روز ها
دخترک کاشانی ِ هم اتاقی ام
با من
مرا می بیند چشم و ابرو باریک می کند
مرا می بیند در ها را محکم می بندد
مرا که می بیند به چشم ها یم زل می زند
مرا که می بیند نفس ِ من حبس می شود
آخر یک شب.. فقط یک شب .. گفتم ...
همان شب که امتحان نداشت و
عصبی بود .....
همان شب که زیاد بیمار بودم و داغ .. همان شب که نفس کشیدن نمی توانستم
همان شب که آب از گلوی م پا برهنه عبور می کرد و نمی دانم گلو ، درد می کشید یا پاهای ِ آب
همان شب که همهء صورتم روی تخت بالا ! زیر نور مه تابی می سوخت و
گفتم .. فقط گفتم
محدثه جان قانون ِ اتاق ِ 12 شب ، خاموشی است...

این روز ها دخترک ِ کاشانی نه ، صراحت ِ همیشه ام گریه ء دل م را زیاد در آورده ...



** سلف ِ شلوغ ... دختر ها دختر ها دخترها
ـ ساناز ، سلام (خنده)
ـ سلام
ـ خوبی الاغ (خنده)
ـ گم شو .. بی شعور (خنده)
!!! (؟)



** عصرها خدا می آید .. می آید گوشهء آسمان ، پشت ِ ابر ها ، فکر می کند نمی بینم ش
اما آن قدر بزرگ است که همهء نورش پشت ابرها جا نمی شود
گاه
تا شب می ماند (گاه ش را خودش می داند) و
هزارتا هزارتا فرشته با شمع های روشن در کنارش ... پشت ابر ها



** سپیدار .. دار ِ سپید
شب ها که می رسید به سیاهی آسمان ... هر چه نگاهتان می کنم ، نمی فهمم در ِ گوشی به تاریکی ها چه می گویید

جاده گوگد – همدان ( همین تابستان)
و این همه عکسی که از سپیدار ها یش گرفتم... سلام بود
سلام رساندند به شما...



** وقتی تنهایی می نشینی روی سکوهای ِ بیرون ِ بلوک ... ـ میان هیاهو های ِ دوست نداشتنی ِ نادخترانه ـ

جلوی ِ قشنگ ترین کاج ِ محوطه به تماشا یش.. کاج اما، حتی تو را هم به خلوت ش راه نمی دهد
و تو حال ت خوب است اما تر ...



** "خواهر ِ عزیز ِ دل ِ برادر" گفتن های ت دل خوشی م است و
تو نمی دانی
که این بار نگفتی ش،
وقتی می گفتی
"و وهبنا له من رحمتنا اخاه هارون نبیا " ... وقتی غمگین بودی،

و دل خوشی ش تویی ... می دانم
که این بار گفت
«و وهبنا له من رحمتنا اخاه هارون نبیا»...مریم / 53 ... وقتی غمگین بودم

راستی..
سکوت ِ خدا بوی ِ مریم می دهد
روزه اش را می گویم..
روزهء سکوت ِ مریم


** دخترک نابینا است... فقط یک بار دری را به روی ش گشودم
خدا دری را به روی م گشود

"به این همه پنجه نیازی نبود
درخت چنار من
به این همه پنجه نیازی نبود
اگر چیزی در هوا بود"



** هنوز هم می بینم .. هنوز هم می شنوم
هنوز هم زنده ام
هنوز هم کلمه دارم ...
کلمه هایم اما آب هستند ... با کاسه ای لعاب آبی، جرعه جرعه می ریزم روی خاک :
مرا دردی است .. که نوشتن درمان نیست
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
مُشاطرة هذه المقالة على: diggdeliciousredditstumbleuponslashdotyahoogooglelive

درد ِ بي درمان :: تعاليق

avatar
رد: درد ِ بي درمان
پست في 2010-01-14, 14:18 من طرف tahere
نقل قول :

** سپیدار .. دار ِ سپید
شب ها که می رسید به سیاهی آسمان ... هر چه نگاهتان می کنم ، نمی فهمم در ِ گوشی به تاریکی ها چه می گویید

جاده گوگد – همدان ( همین تابستان)
و این همه عکسی که از سپیدار ها یش گرفتم... سلام بود
سلام رساندند به شما...
و سلام گفتار خداوند بخشنده است
خواهرم نرگس خانم . مطالب شما بسیار غنی است کاش همه انها رو در یک پست نمی گذاشتید ....بسیار عالی بودند . سپاسگذارم
avatar
رد: درد ِ بي درمان
پست في 2010-01-17, 12:43 من طرف Najmeh Renik
چه دل گرفته ای داشتید موقع نوشتن این متن زیبا، نرگس خانم
آدم می تونه این لحظات رو در ذهن اش تجسم کنِ

بسیار سپاسگزار
avatar
رد: درد ِ بي درمان
پست في 2010-01-18, 15:54 من طرف Betty
خیلی قشنگ بود...البته خیلی هم صریح نبودن بعضی هاش ... منم که درک هنری=صفر ، باید یه معلم ادبیات بیاد برام معنی کنه!

 

درد ِ بي درمان

بازگشت به بالاي صفحه 

صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
كلوب سامي يوسف::Sami Yusuf Farsi Club :: غٍصص-
پرش به:  
© phpBB | منتدى مجاني | منتدى مجاني للدعم و المساعدة | ارتباط | التبليغ عن محتوى مخالف | الحصول على مدونة